خانه مشروطه تبريز

خانه مشروطه در یکی از محله های قدیمی شهر تبریز، استان آذربایجان شرقی، به نام راسته کوچه و در غرب بازار تبریز قرار گرفته. این بنا به سبک معماری دوره قاجار ساخته شده و با شماره 1171 در سال 1354 خورشیدی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.

بزرگان مشروطه پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه، در خانه مشروطه جمع می شدند و به همفکری می پرداختند. همچنین این مکان، مرکز فرماندهی مجاهدان در طی محاصره 11 ماهه تبریز و نیز مرکز تصمیم گیری برای پایین آوردن پرچم های تسلیم در برابر شاه قاجار بوده است. حاج ولی معمار، معمار تبریزی که ساکن روسیه بود، در سال 1247 خورشیدی و پس از بازگشت به ایران، بنای این خانه را بنیان نهاد.

خانه مشروطه با 1300 متر مربع مساحت، در دو طبقه ساخته شده. از ویژگی های منحصر به فرد این خانه، می توان به پنجره های ارسی، درب های منبت کاری شده، غلام گردش، کلاه فرهنگی و نورگیر اشاره کرد. موزه مشروطه نیز پس از ایجاد تغییراتی در تالارها و اتاق های خانه مشروطه و به نمایش در آوردن اسناد تاریخی مربوط به انقلاب مشروطه در سال 1375 خورشیدی تأسیس شده است.

خانه مشروطه یادگاری گرانقدر از انقلاب مشروطه می باشد. بانی این خانه مرحوم حاج مهدی کوزه کنانی از بازرگانان خوشنام تبریزی بود که به پاس خدمات و مجاهداتش در انقلاب مشروطیت به لقب (ابوالمله) از او یاد شده است. مرحوم کوزه کنانی حامی بزرگ نهضت آزادی خواهی مردم آذربایجان در آن روزهای سخت و سرنوشت ساز بود که حتی خانه شخصی خود را نیز به عنوان پایگاهی مطمئن در اختیار مجاهدین مشروطه قرار داد. نظر به جایگاه شهر تبریز در پیروزی انقلاب مشروطیت و نقشی که خانه کوزه کنانی یا خانه مشروطه در این نهضت بزرگ ایفا کرده، سازمان میراث فرهنگی کشور موزه مشروطه را در سطح ملی در همین خانه دایر نمود. بنابراین از سال 1357 با تبدیل بخشهایی از بنا به موزه اسناد، تصاویر و یادگارهای با ارزشی از دوران مشروطه و رهبران در آن نگهداری می شود. از مهمترین اسناد و اموالی که در موزه مشروطه وجود دارد می توان به تپانچه کمری ستارخان، قلمدان و عینک و دستخط شهید ثقة الاسلام، دفترچه هزینه های نهضت مشروطه به قلم حاج مهدی کوزه کنانی، مهر انجمن های انقلابی آذربایجان، فرش و تابلو فرشهای مشروطه، روزنامه های دوران انقلاب مشروطه و... یاد کرد. در این موزه تندیس هایی از شخصیت ها و مجاهدین صدر مشروطیت همچون ستارخان، باقرخان، میرزا مهدی کوزه کنانی، حسن خان باغبان، علی مسیو، شهید ثقة الاسلام، جهانگیرخان صور اسرافیل، میرزا ابراهیم آقا صبا، میرزا اسماعیل نوبری و... به نمایش گذاشته شده است و تصاویر بسیار تاریخی و قیمتی از دوران انقلاب مشروطه زینت بخش دیوارهای این خانه تاریخی می باشد.

مشروطه: از اوایل سلطنت، ناصرالدین شاه قاجار با نارضایتی مردم از ظلم وابستگان حکومت رو به رو شد. تأسیس دارالفنون و آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید. نوشته های روشنفکرانی مثل حاج زین العابدین مراغه ای و عبد الرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخوند زاده و میرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی و سید جمال الدین اسدآبادی و دیگران زمینه های مشروطه خواهی را فراهم آورد. سخنرانی های سیدجمال واعظ و ملک المتکلمین، توده مردم مذهبی را با اندیشه آزادی و مشروطه آشنا می کرد. نشریاتی مانند حبل المتین و چهره نما و حکمت و کمی بعد ملاء نصرالدین که همه در خارج از ایران منتشر می شدند نیز در گسترش آزادی خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند. کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزه خود را قطع ریشه ظلم و نتیجه تعلیمات سیدجمال الدین دانسته بود، کوشش بیشتر در روند مشروطه خواهی را سبب شد.

اگر چه از مدتی قبل، شورش ها و اعتراضاتی در شهرهای ایران علیه مظالم حکومت رخ داده بود اما شروع جنبش را معمولاً از ماجرای گران شدن قند در تهران ذکر می کنند. علاء الدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دو نفر سید را به جرم گران کردن قند به چوب بست. این کار که با تایید عین الدوله صدراعظم مستبد انجام شد، اعتراض بازاریان و روحانیان و روشنفکران را برانگیخت. اینان در مجالس و در مسجدها به سخنرانی ضد استبداد و هواداری از مشروطه و تأسیس عدالتخانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواستار برکناری عین الدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران و حتی عسگر گاریچی به میان آمد و اعتصاب در تهران فراگیر شد. عده ای از مردم و روحانیان به صورت اعتراض به حضرت عبد العظیم رفتند. مظفر الدین شاه وعده برکناری صدر اعظم و تشکیل عدالتخانه را داد. هنگامی که به وعده خود عمل نکرد علما از جمله سیدین سندین آقا سید محمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی به قم رفتند و تهدید کردند که کشور را ترک می کنند و به عتبات عالیات خواهند رفت. عده ای هم در سفارت انگلیس متحصن شدند.

عین الدوله با گسترش نا آرامی ها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله صدراعظم شد. بالاخره مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در 14 مرداد 1285 امضا کرد. علما و دیگرانی که به حضرت عبدالعظیم و قم رفته بودند بازگشتند و تحصن در سفارت انگلیس پایان یافت. مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند. پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا، شاه شد و از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد. به علاوه اگر چه نمایندگان دوره اول مجلس که با حرارتی تمام جهت اصلاح اوضاع ایران می کوشیدند، با راندن مسیو نوز رئیس کل گمرک و وزیر خزانه از خدمت در مقابل سیاست روسیه که از او به جد حمایت می کرد، غالب آمدند؛ اما روس ها شاه تازه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز بیش تر تقویت نمودند تا آن جا که محمد علی شاه، مشیر الدوله را از صدارت برکنار کرد و امین السلطان (اتابک اعظم) را که سالها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد.

اتابک اعظم از امضای قانون اساسی سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد. ولی هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم را جوانی به نام عباس آقا تبریزی با تیر زد و کشت. نشریه هفتگی صور اسرافیل در این دوران منتشر می شد و نقش مهمی در تشویق مردم به آزادی خواهی و مقابله با شاه و درباریان طرفدارش داشت. با توجه به ناقص بودن قانون اساسی مشروطه که با عجله تهیه شده بود مجلس متمم قانون اساسی را تصویب کرد که در آن مفصلا حقوق مردم و تفکیک قوا و اصول مشروطیت آمده بود. محمد علی شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری یاد کرد. پس از چند روز او و دیگر مستبدان با همراهی شیخ فضل الله نوری، عده‌ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگیری با نمایندگان و مدافعان مجلس پرداختند. با بمبی که یاران حیدرخان عمو اوغلی به کالسکه حامل محمدعلی شاه انداختند به مقابله جدی با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.

زینب پاشا و مبارزه علیه بیداد قاجار: از جمله زنان مبارزی كه در تاریخ معاصر ایران تا حدود بسیاری ناشناخته مانده و اطلاعات چندانی از زندگی وی در دست نیست، زنی است تبریزی به نام "زینب پاشا" كه به تنهایی نهضتی ماندگار و غرور آفرین بر پا ساخت. زینب پاشا كه در منابع گوناگون با نامها و القابی چون: بی بی شاه زینب، زینب باجی، ده باشی زینب و ائل قیزی، از او یاد شده است، فرزند شیخ سلیمان از مردان تهی دست محله "عمو زین الدین" تبریز بود. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی وی مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده اما نام زینب پاشا در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت گردید. واقعه قرارداد استعماری رژی یا همان واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان اتفاقی بود كه در دوران قاجار رخ داد. عصری كه شاه به عنوان مالك كشور بدون هیچ قید و بندی اموال ملی را در اختیار بیگانگان قرار می داد، سال 1263 شمسی زینب و گروه وی مبارزات خود را آغاز كرده و از اواخر دوره ناصری تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.

زینب پاشا و بستن بازار تبریز: پس از انتشار اخبار انعقاد قرارداد واگذاری امتیاز تنباكو به دولت استعماری انگلستان توسط چند روزنامه نگار تبریزی، این شهر نخستین كانون مبارزه و مخالفت با این قرارداد در كشور گردید. در پی فتوای مجتهد تبریزی بیش از 20 هزار تن از مردم تبریز در اعتراض به قرارداد رژی شورش كرده و با بستن بازار و حمله به چند مركز دولتی مخالفت خود را با آن اعلام كردند. اما مدتی از این حركت نگذشته بود كه سربازان مسلح ناصرالدین شاه به سرعت در سطح شهر تبریز مستقر شده و ضمن سركوب و متفرق كردن مردم، بازاریان شهر را با زور و تهدید اسلحه مجبور به بازكردن مغازه ها می نمایند. در همین حال زینب پاشا به همراه گروه خود به بازار تبریز ریخته و ضمن درگیری با مأموران، بازاریان را نیز دوباره مجبور به تعطیلی بازار می كنند. حركت دیگر زینب پاشا در جنبش مردم علیه گرسنگی و قحطی در سال های انقلاب مشروطه متبلور می شود. احتكار در سالهای انقلاب مشروطیت در تبریز و آذربایجان بلای جان فقیران شده بود و محتكران و گران فروشان از به ذلت نشاندن مردم، پولهای كلان به جیب می زدند. در این مقطع نیز قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود. زینب و هوادارانش محتكران را شناسایی كرده و به انبار آنان حمله می كردند. آنان آرد و گندم را از انبار بیرون كشیده و بین فقرای شهر و روستاهای اطراف پخش می كردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن 3 هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند. سخنرانی های آتشین زینب و شخصیت كاریزماتیك وی در فرهنگ و تاریخ آذربایجان به گونه ای تأثیرگذار و ماندگار شده كه حتی در مثل ها و اشعار فولكلور مردم این دیار نیز جای گرفته است.

... و پایان نامعلوم یك مبارز: همچنانكه از اوایل زندگی زینب پاشا اطلاعی در دست نیست سرنوشت وی نیز در منابع تاریخی در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. نوشته اند كه اواخر عمر با معیت همراهان قصد اعتكاف در كربلا می نماید. هنگام عبور از مرز مورد آزار و اذیت سربازان مرزی قرار می گیرند كه وی علی رغم سن زیاد به همراه یارانش قرارگاه مرزی را با خاك یكسان می نماید. وی از آنجا به كربلا رفته و از آن تاریخ نشانه ای از وی وجود ندارد...

ستارخان: از سرداران جنبش مشروطه خواهی ایران، ملقب به سردار ملی است. وی با ایستادگی در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریز جانفشانی های بسیاری کرد. ستار قره داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال 1245 خورشیدی (1866 میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی روستای بی شک از توابع ارسباران نقره داغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می گشت. او و دو برادر بزرگترش، اسماعیل و غفار، از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد.

اسماعیل به دلیل ارتباط و پناه دادن به فردی به نام قاچاق فرهاد که از مخالفان و ناراضیان بود، توسط عمال دولت قاجاریه کشته شد. این امر کینه ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد. ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیر خیز تبریز در آمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می گرفت و به فقرا می داد. سپس با میانجیگری پاره ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان، حفاظت از املاک خود را به او می سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می داد. او در مدت یازده ماه از 20 جمادی الاول 1326 ه.ق تا هشتم ربیع الثانی 1327 ه.ق رهبری مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و آمریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می شد و درباره مقاومت های سرسختانه وی مطالبی انتشار می یافت. پس از ماهها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس و محمد علی شاه، از مرز گذشتند و به سوی تبریز حرکت کردند و راه جلفا را باز کرد.

ستارخان و دیگر مجاهدین تبریز که به شدت از روسها متنفر بودند، برای رفع بهانه تجاوز روسها تلگرافی به این مضمون به محمد علی شاه فرستادند: "شاه به جای پدر و توده به جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پا به میان گزارند. ما هرچه می خواستیم از آن در می گذریم و شهر را به اعلی حضرت می سپاریم. هر رفتاری که با ما می خواهند بکنند و اعلی حضرت بیدرنگ دستور دهند که راه خوار و بار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران باز نماند." محمد علی شاه پس از دریافت این تلگراف به نیروهای دولتی دستور ترک محاصره داد اما روسها به پیشروی ادامه دادند و وارد تبریز شدند، ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی 1327 ه.ق (اواخر ماه مه 1909 میلادی) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: "ژنرال کنسول، من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم." پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.

باقر خان: مشهور به سالار ملّی و از مبارزان جنبش مشروطه‌ است. او فرزند حاج رضا بنا، در سال 1240 شمسی در محله خیابان تبریز زاده شد. باقرخان قبل از مشروطیت بنّا بود. پس از مشروطیت مجاهد شد. ریاست مجاهدین محله خیابان تبریز (خیابان یکی از محلات قدیمی تبریز است مشتمل بر بخش های واقع در جنوب رودخانه آجی در شرق شهر که تا جنوب شرقی نیز می رسید) به دست او افتاد. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ایالتی، مانند ستارخان دست به اسلحه برد و با قشون دولتی که تبریز را در محاصره داشت جنگ کرد. اما پس از اوّلین شکست که از قشون دولتی خورد، سست شده و در صدد تسلیم برآمد. تا کار ستّارخان که در امیرخیز، محله دیگر تبریز، با دولتیان جنگ می کرد قوت گرفت، وی نیز سستی را از خود دور ساخته بار دیگر به جنگ با قشون دولتی پرداخت. در اثر همکاری او با ستّارخان کار مشروطه طلبان پیشرفت کرد و تبریز از فشار محاصره راحت شد. مجلس شورای ملی، باقرخان را به لقب سالار ملی ملقب ساخت و از او تقدیر کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ایران پیچید. چنانکه در تواریخ مشروطیت نوشته اند، در اثر مجاهدت ستّارخان و باقرخان مشروطیّت نجات یافت. اما خود تبریز دیری نگذشت که به دست قشون روس افتاد. سالار ملی و سردار ملی در تبریز نماندند و به تهران حرکت کردند. یک استقبال شاهانه از این دو مجاهد شجاع از طرف دولت مشروطه به عمل آمد. باقرخان در تهران منزوی می زیست تا قضیه مهاجرت پیش آمد. او دیگر در تهران درنگ نکرد و دنبال مهاجرین رفت. شبی در نزدیکی قصر شیرین عده ای از کردها بر سر او و رفقایش ریختند و سرشان را بریدند. (مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از یاران و همراهانش در محرم 1335 ه.ق و آبان 1295 خورشیدی به دست یکی از اشرار معروف کردهای قصر شیرین به نام محمد امین طالبانی به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت.) باقرخان بر خلاف ستّارخان که شیخی بود، از متشرعه بود. از علمای مخالف مشروطیت که متشرعه بودند جانبداری می کرد و به آنها احترام می گذاشت. با ستارخان رقابت داشت و می گفت: مرد آن نیست که در امیرخیز جنگ کند. مرد منم که در ساری داغ با قشون دولتی جنگ کرده ام. (علی رغم این سخن این دو بزرگوار دو بازوی قوی و شکست ناپذیر انقلاب مشروطیت بودند) در هر حال سالار ملّی مردی جسور و ساده بود. حق بزرگی به گردن مشروطیت ایران دارد. او و ستارخان برای مشروطیت با قوای دولتی به جنگ برخواستند و موفق شدند. این دو نفر از توده برخاسته بودند، در سخت ترین ایام با اتکاء به توده تبریز با شاه مستبد مبارزه کرده بودند؛ یک حرکت و نهضت ملی را رهبری کرده بودند، مسلمان بودند و به مشروطیت ایمان داشتند. این بود که به آسانی قهرمان ملت شناخته شدند. دمکرات های آذربایجان که نهضت خود را در دنباله نهضت مشروطیت و مکمل آن و خود را وارث سنن مجاهدین آن دوره می دانستند، مجسمه باقر خان را در میدان شهرداری تبریز نصب کردند. در 24 آذر ماه 1325 پس از سقوط پیشه وری مردم تحت تأثیر احساسات آن مجسمه را که اثر دمکرات ها بود برانداختند. از این عمل معلوم می شود که نهضت پیشه وری چقدر به ضرر مشروطیت و آزادی و این قبیل معانی بوده است. داماد باقر خان سرتیپ هاشمی است که فرمانده قوای دولتی مأمور آذربایجان بود که در طی جنگی مختصر، قوای دمکرات ها را در قافلانکوه مغلوب کرد و در میدان جنگ به درجه سرتیپی نایل آمد.

به توپ بستن مجلس: بالاخره با فرستادن کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در 23 جمادی الاول 1326 (2 تیر 1287 - 23 ژوئن 1908) به توپ بستند. عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمدعلی شاه، لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادی خواهان پرداخت. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه کشتند. پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام آزادی خواهان، جنبش مشروطه خواهی با شکست روبرو شده بود. بسیاری از مشروطه خواهان مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند. از جمله مهمترین دلایل شکست مشروطه خواهان متفرق شدن نیروهای محافظ مجلس بود که برخی از وکلا برای آن که بهانه به دست شاه ندهند نیروهای محافظ مجلس را متفرق کردند و حتی مهمات و اسلحه ای که برای دفاع در نظر گرفته شده بود را از مجلس خارج کردند و با این کار به طور غیر مستقیم زمینه شکست مدافعین مجلس را فراهم کردند. شکست در تهران شروع دوره ای بود که به استبداد صغیر مشهور است.

قیام در تبریز: پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران شورشهائی برخاست. مردم تبریز و بختیاری ها با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمدعلی شاه برخاستند. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب فرستاد. علی مسیو، ستارخان، باقرخان و حیدرخان عمو اوغلی در تبریز به بسیج مردم و سازماندهی نیروی مسلح (مجاهدین مشروطه) برای مقابله نیروهای دولتی دست زدند. گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی مسیو از یاران حیدرخان عمواوغلی و یارانش هم دسته مجاهدان تبریز را تشکیل دادند. محمدعلی شاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصره نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد. امپریالیستهای روس و انگلیس دست به مداخلات مسلحانه زدند و ارتش به ایران آوردند. انگلیسی ها عده ای در جنوب پیاده کرده، انجمن بختیاری و بوشهر را منحل اعلام کرده و عده ای از اعضای آنان را دستگیر کردند. سپس بندرعباس، بندر لنگه و بنادر دیگر خلیج فارس را نیز تصرف کردند و ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر قدرت را در دست گرفت. در آذربایجان، در پی بسته شدن راه تبریز- جلفا و محاصره کامل شهر از طرف قوای شاه، گرسنگی و قحطی هولناکی بر مردم روی آورد و کار بر آزادی خواهان سخت شد. در اوایل ربیع الثانی سال 1327 ه.ق (اردیبهشت 1288 ه‍.خ) دولتین روس و انگیس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمایت از اتباع بیگانه و رساندن خواربار به آنان وارد تبریز شود. انجمن تبریز ناچار حاضر شد که از تمام خواسته های مردم دست کشیده، دست توسل به دامان اهریمنان بزند، ولی کار از کار گذشته بود و سپاه روس از مرز گذشته بود. با ورود سپاهیان روس محاصره تبریز شکست و نیروهای شاه از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبریز به معنی پیروزی ارتجاع نبود و کوشش آزادی خواهان در نقاط دیگر ایران همچنان ادامه یافت.

گالری تصاویر (برای مشاهده لطفا عضو شوید)

{gallery}883{/gallery}
برای ارسال نظر ثبت نام نمایید